صفحه اصلیمحیط مساعد (1) سیاست‌ها (1-1) سیاست‌های مرتبط با منابع آب (1-1-2)

سیاست‌های مرتبط با منابع آب (1-1-2)

ویژگی‌ها

دولت‌ها، هم در سطح ملی و هم  در سطح محلی، سیاست‌ها، برنامه‌ها و طرح‌های اجرایی را تهیه می‌کنند که مستقیم یا غیر مستقیم بر مدیریت منابع آب تأثیر می‌گذارد. این موارد عبارتند از سیاست‌ها و برنامه‌های مربوط به کاربری اراضی (به ویژه در سطح محلی)، حفاظت محیط زیست، توسعه اقتصادی (در زمینه‌هایی مانند انرژی، کشاورزی، صنعت)، و تجارت.

در بیشتر کشورها، آب با چندین وزارتخانه، برای نمونه، کشاورزی، حمل و نقل و کشتی‌رانی، نیرو، صنعت و محیط زیست سر و کار می‌یابد، ولی ممکن است هماهنگی اندکی میان آنها وجود داشته باشد. افزون بر این، احتمالاً تمرکز آنها بیشتر روی مسائل توسعه است تا بر مدیریت منبع آب.

از این رو، شناخت تأثیر مستقیم سیاست‌های غیر آبی بر مصرف و مدیریت آب اهمیت دارد. ابزارهای هماهنگ‌سازی سیاست‌ها و اطمینان از اینکه پیامدهای آبی به حساب آورده می‌شوند (و اینکه منافع سایر بخش‌ها در سیاست‌های آب دیده می‌شود)، ترتیبات نهادی (به ابزارهای قسمت دوم مراجعه نمائید) مانند موارد زیر است:

  • مجموعه‌های هماهنگ‌کننده میان وزارتخانه‌ها (مثلاً در دفتر رئیس جمهور)
  • نهادهای عالی درباره منابع آب
  • دستگاه‌های هماهنگ‌کننده در حوضه آبریز
  • تیم‌های هماهنگ‌کننده محلی

برای موفق‌بودن ساز و کارهای میان‌بخشی در امر هماهنگ‌سازی، به اراده سیاسی قوی، تعهد مدیران و مسئولان ارشد و پشتیبانی مالی و اداری نیاز است. این ساز و کارها باید در سطحی دایر باشند که سیاست تدوین می‌شود.

درک مسائل میان‌بخشی و تعهد به این قبیل مسائل، آسان به دست نمی‌آید. با این همه، ابزارهایی وجود دارد که می‌تواند در پشتیبانی از این فرایند استفاده شود: ارزیابی منابع آب و نیازها (3-1؛ 3-2)، و فرایندهای برنامه‌ریزی که نیازها و اولویت‌های سایر بخش‌ها به صراحت مورد توجه قرار می‌گیرند (3-4). چارچوب حقوقی می‌تواند روال‌های تعامل با سایر فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی را مشخص سازد.  

درس‌های آموخته‌شده

شکل‌گیری فرایندها برای پیاده‌سازی رویکرد یکپارچه در بخش‌های غیر از آب می‌تواند پیچیده و هزینه‌بر باشد. افزون بر این، رویکرد سیاسی و ذینفعان بسیار متفاوت، بر دشواری کار می‌افزاید.

در چنین موضوعی تعمیم‌ تجربه‌ها دشوار است، با این همه تجربه نشان می‌دهد که موارد زیر باید در نظر گرفته شود:

  • مشارکت ذینفعان مختلف غالباً مسائل را روشن می‌کند، ولی توافق میان همه طرف‌ها به دشواری تحقق می‌یابد. بنابراین دولت به عنوان سیاست‌گذار، نقش‌آفرین است، ولی باید شناخت کاملی از مواضع ذینفعان و پیامدهای آن برای مدیریت آب داشته باشد.
  •  ابزارهایی مانند GIS  (3-3-1) و مدل‌سازی چشم‌انداز مشترک (3-3-3) می‌تواند رابط مؤثری میان تغییر کاربری اراضی (برای نمونه جنگل‌زدایی مناطق استوایی، گسترش شهر به نواحی روستایی)، مدیریت آبخیز، و پیشنهادهای توسعه فراهم آورد. همچنین می‌تواند رویّه‌های برنامه‌ریزی محلی و فرایندهای مشارکتی را پشتیبانی نماید.
  • تحقق روابط اثربخش میان‌بخشی وقتی دشوارتر می‌شود که روابط عمودی آمرانه میان دولت محلی، استانی و ایالتی، و ملی، تعاملات جانبی را محدود می‌سازد و سازمان اداری انعطاف‌ناپذیر را به وجود می‌آورد. در این زمینه می‌توان ابزارهای مشارکتی نوآورانه (3-5) و آگاهی‌بخشی (3-8) را به کار گرفت.
  • برخی مشکلات حل‌ناشدنی هستند- مواقعی که به وضوح متضرران و نفع‌برندگان وجود دارند. در چنین حالتی، دامنه هماهنگ‌سازی بی‌دردسر بسیار محدود می‌شود، و به حل تعارض نیاز پیدا می‌شود (3-5-3).
  • مواقعی که تصمیمات بر پایه داده‌های معتبر هزینه و فایده (3-2-6) استوار می‌شود، بده‌بستان لازم برای تصمیم‌گیری شفافیت بیشتری پیدا می‌کند.
بازگشت به بالا